علمی فرهنگی ورزشی جمعه 6 ارديبهشت 1392برچسب:, :: 9:46 :: نويسنده : رضااشرفی آق گنبد
معمولاً مسيري که بچهها در روند رشد و سرعت وزنگيري و افزايش قد طي ميکنند با يکديگر متفاوت است و نميتوان روند رشد بچهاي را حتي با بچه ديگري که همسن و سال خودش است هم مقايسه کرد.
به طور طبيعي وزن بچهها از بدو تولد تا 5 يا 6 ماهگي حدوداً 2 برابر ميشود. حقايقي درباره بدغذايي بچهها با افزودن غذاهاي کمکي به برنامه غذايي روزانه البته در کنار شير مادر، وزن شيرخواران در سال اول تا 3 برابر وزن تولدشان هم ميرسد. در پايان سال اول زندگي ميتوان انتظار 25 تا 30 سانتيمتر افزايش قد را هم از کودکان داشت که اين افزايش قد و وزن در سال اول نشاندهنده نياز بچه به مواد مغذي مناسب است. درباره بدغذايي بچهها، توجه به نکات زير ضروري است. 1- کاهش اشتهاي کودک به معناي بدغذايي او نيست همانطور که گفته شد معمولاً وزن بچهها در پايان سال اول به 3 برابر وزن تولدشان هم ميرسد. اين افزايش وزن در سال دوم به نصف کاهش پيدا ميکند و از 3 سالگي تا سن پيش از بلوغ و بلوغ، روند افزايش قد و وزن، کُند اما مداوم ميشود. از 3 سالگي به بعد سالي 6 تا 8 سانتيمتر افزايش قد و 2 تا 3 کيلوگرم افزايش وزن براي بچهها قابلقبول است. پس با اين پايين آمدن سرعت رشد از سال دوم به بعد، کم شدن ميل به غذا و کاهش اشتها در بچهها ظاهر ميشود. با به وجود آمدن اين کاهش اشتها و کاهش روند رشد طبيعي برخي از مادران فکر ميکنند که فرزندشان دچار بدغذايي شده و براي پيشگيري از ابتلاي او به سوءتغذيه از ترفندهاي غيراصولي براي وادار کردن بچه به غذا خوردن، استفاده ميکنند. با استفاده از اين ترفندها که ميتوانند شامل پرت کردن حواس بچه هنگام غذا خوردن، تهديد کردن او، وعده دادن و دنبال بچه با بشقاب غذا دويدن باشند، اجازه برآورده شدن نياز واقعي کودک به غذا خوردن داده نميشود و همين موضوع ميتواند باعث نهادينه شدن انحرافهاي تغذيهاي در بچهها شود يعني مادران با ترفندهاي غير علمي خود ممکن است قدرت آموزش درست، اصولي و به اندازه غذا خوردن را براي هميشه از فرزندان خود سلب کنند. 2- استفاده از نمودار پايش رشد ميتواند موثر باشد نمودار پايش رشد يا جدولي که هنگام ترخيص مادر و کودک در بيمارستان به خانوادهها داده ميشود، حاوي اطلاعات خوبي درباره تمام موارد مربوط به تولد نوزاد، نوبت واکسيناسيونها و ميزان طبيعي رشد او تا سن 9 سالگي است بنابراين مادران ميتوانند با توجه به نمودار پايش رشد از سرعت رشد مناسب يا نامناسب فرزند خود آگاه شوند و ديگر نگراني بيمورد درباره بدغذايي يا نحوه رشد کودکشان نداشته باشند. اصرار کردن و فشار آوردن به کودک براي خوردن غذا موجب شرطي شدن او ميشود، پس کودک بايد ياد بگيرد غذا تنها براي رفع گرسنگي و نياز بدن است و والدين بايد بدانند غذا ابزاري براي تشويق و تنبيه کودک نيست. بر اساس اين نمودار، اگر بچهها در مسير حرکتي خود سير صعودي داشته باشند و خودشان را به استانداردهاي بينالمللي نزديک کنند، يعني مشکلي در رشد آنها وجود ندارد اما اگر سير رشد بچهها در اين منحني به صورت افقي يا نزولي دربيايد، خانوادهها بايد نسبت به ابتلاي فرزندشان به سوءتغذيه مشکوک شوند و براي پي بردن به دليل اين رشد نامناسب هرچه سريعتر فرزند خود را نزد پزشکش ببرند تا مشکل اختلال رشد او مورد بررسي قرار بگيرد. در چنين مواردي بالا بردن خودسرانه حجم غذايي بچهها به هيچ عنوان توصيه نميشود چون ممکن است اختلال رشد آنها به دليل کمخوني، عفونت، اختلالهاي متابوليسمي و... باشد. 3- خانوادهها در شکلگيري ذائقه بچهها نقش دارند بسياري از والدين به خصوص والدين بچههاي کوچکتر از بد بودن ذائقه غذايي فرزندانشان گلايه دارند. يعني ميگويند مثلاً فرزند آنها به خوردن سبزيها، گوشتها يا لبنيات علاقهاي ندارد و اين موضوع به خاطر پايين آمدن ارزش تغذيهاي سفره غذايي بچهها، باعث نگراني والدين آنها ميشود. متأسفانه گرايش بيشتر بچههاي ما به سمت غذاهاي شور، شيرين و چرب است و اين نوع ذائقه توسط اولين معلم تغذيه تمام بچهها يعني مادران آنها در وجودشان نهادينه شده است. معمولاً بيشتر مادران گمان ميکنند بايد به فرزندان خود از سن شروع غذاي کمکي، غذاهايي را بدهند که خودشان طعم آنها را بيشتر ميپسندند در صورتي که داروخانه طبيعت، بهترين و مغذيترين خوراکها را به ما هديه داده است. هرچه که مادران از بدو شروع غذاي کمکي از چاشنيها، نمک، شکر و روغن کمتري براي طعم دادن به غذاي بچهها استفاده کنند ميل آنها به خوردن گوشتهاي پخته يا بخارپز، سبزيهاي خام يا پخته و لبنيات هم بيشتر ميشود. به عبارت سادهتر بچهها هر آنچه را که از کودکي به آنها خورانده ميشود با همان طعم دوست دارند. حالا مادري که از 6 يا 7 ماهگي طعم خوراکيهاي چرب، سرخ کردني، شور يا شيرين را به فرزندش چشانده است، چطور ميتواند توقع داشته باشد که او در 3 يا 4 سالگي به خوردن سبزيها علاقه نشان دهد!؟ از طرف ديگر، منش غذا خوردن با الگوبرداري از ساير افراد خانواده در بچهها شکل ميگيرد. يعني بچهها نوع غذا خوردن را ابتدا از پدر و مادر سپس از خواهر و برادر و در نهايت هم از جامعه همسالان خود در مدرسه يا محيط ياد ميگيرند. اگر پدر و مادري تندتند غذا بخورند، هنگام غذا خوردن مدام حرف بزنند يا خواهر و برادرهاي بزرگتر هنگام غذا خوردن برخي از اجزاي غذا مانند پياز يا گوجه يا گوشت را از ظرفشان جدا کنند و نسبت به خوردن بعضي از خوراکيها واکنش منفي نشان بدهند به طور حتم انتظار بروز چنين رفتارهايي در بچههاي کوچکتر هم دور از انتظار نخواهد بود بنابراين ميبينيد که والدين و خواهر و برادرهاي بزرگتر ميتوانند نقش بسيار پررنگي در شکلگيري ذائقه و خوب يا بدغذا شدن بچههاي کوچکتر داشته باشند. 4- اجبار و زورگويي باعث تنفر بچهها از غذا ميشود گاهي برخي از مادران با زور و اجبار، سعي ميکنند فرزندان خود را به خوردن غذاهايي که دوست ندارند، وادار کنند. بهتر است اين گروه از مادران بدانند که اصرار و اجبار در غذا خوردن ميتواند با مقاومت منفي بچهها روبرو شود يعني وقتي بچهها متوجه زورگويي والدين خود براي خوردن غذايي که دوست ندارند، ميشوند؛ تمام تلاششان را براي پس زدن آن غذا و حرص دادن پدر يا مادر خود براي انتقام گرفتن از زورگويي آنها ميکنند! در اين صورت، ممکن است که حتي بچهها تا آخر عمرشان از خوردن آن غذا متنفر شوند و تنها مقصر اين موضوع هم ميتواند زورگويي والدين در دوران کودکي باشد. چاره چيست؟ بدغذايي کودکان يکي از مهمترين مشکلاتي است که والدين با آن روبهرو هستند، مسئلهاي که در سنين پيش از دبستان به ويژه کودکان 2 تا 5 ساله ديده ميشود. چارهي اين نوع بدغذايي و انتخاب نوع غذا در بچهها، اصلاً سخت نيست. * شما ميتوانيد برخي مواد غذايي که فرزندتان به خوردن آنها علاقهاي ندارد را با مواد غذايي ديگري که او دوست دارد، ترکيب کنيد. مثلاً پياز يا گوجهفرنگي داخل غذا را رنده کنيد تا او متوجه وجود آنها نشود يا اينکه مواد غذايي را به شکلي که او دوست دارد، تهيه کنيد. مثلاً اگر گوشت تکهاي نميخورد، برايش کتلت درست کنيد. * يک راه ديگر براي تشويق کردن بچهها به خوردن انواع مواد غذايي، کنجکاو کردن آنها نسبت به خوراکيهاي مختلف است. به اين ترتيب که مثلاً چند مرتبه کمي سبزيهاي پخته را کنار ظرف ماکاروني يا کتلتش بگذاريد و اجازه بدهيد که خودش نسبت به خوردن آنها ترغيب شود. البته ميتوانيد کنار ظرف غذاي خودتان را هم با خوراکيهاي مغذي بپوشانيد و مدام با خوردن و تعريف کردن از طعم و خواص آنها بچهها را نسبت به امتحان کردن طعمهاي جديد کنجکاو کنيد. * استفاده از بشقاب و ليوانهاي رنگي با رنگهاي نارنجي، ارغواني و قرمز هم ميتواند باعث افزايش اشتهاي بچهها شود. در ضمن هرگز فراموش نکنيد که براي تشويق کردن بچهها به خوردن تمام گروههاي غذايي، صبر و حوصله بيشتر از زور و تهديد به کار ميآيد! اصرار کردن و فشار آوردن به کودک براي خوردن غذا موجب شرطي شدن او ميشود، پس کودک بايد ياد بگيرد غذا تنها براي رفع گرسنگي و نياز بدن است و والدين بايد بدانند غذا ابزاري براي تشويق و تنبيه کودک نيست. اگر والدين از آغاز سن دو سالگي يعني زماني که کودک شروع به غذا خوردن ميکند در کنار سفره و همراه با ساير اعضاي خانواده به او غذا بدهند باعث ميشود کودک با آداب غذا خوردن آشنا شود و اگر با عدم تمايل کودک به برخي غذاها و يا خوردن تعدادي خاص از آنها روبهرو شدند والدين نبايد اصرار بيش از حد براي خوردن داشته باشند يا مانع از خوردن کودک شوند. زماني که کودک علاقهاي به استفاده از يک غذا ندارد والدين بايد براي او حق انتخاب باقي بگذارند و در کنار اين انتخابها غذايي که مورد علاقه کودک نيست را به او پيشنهاد بدهند. قطعاً اين کار پاسخ بهتري نسبت به فشار آوردن در پي خواهد داشت. کودکان بايد در روز سه وعده غذاي اصلي و سه ميانوعده داشته باشند تا نياز بدن آنها در شبانهروز تأمين شود. همچنين والدين بايد در تهيه غذاها به شکل و رنگ غذا نيز توجه داشته باشند. به طور مثال نبايد غذا را آنقدر مايع و رقيق درست کرد که کودک در هنگام خوردن آن دچار مشکل شود. در نهايت اين که والدين بايد از دو سالگي به بعد يعني زماني که کودک توانست به راحتي غذا بخورد اجازه بدهند کودک به طور مستقل غذا بخورد و مانع از حرکات هنگام غذا خوردن کودک نشوند. اين کار اشتياق آنها را براي خوردن بيشتر خواهد کرد. منبع : هفته نامه سلامت نظرات شما عزیزان:
آخرین مطالب آرشيو وبلاگ پيوندها ساعت کاسیو">ساعت کاسیو
نويسندگان |
||||
![]() |